۱۹۱۸–۲۰۲۶ پایان جهان تک قطبی آمریکایی
امپراتوری آمریکایی که از پایان جنگ جهانی اول آغازشد، در پی جنگ جهانی دوم به هژمونی جهانی دست یافت؛ طی یک سدهٔ بعد با ترکیبی از فشارهای ساختاری داخلی و چالشهای ژئوپلیتیک خارجی سرانجام فرسوده و موقعیت تک قطبی جهان را از دست داد. این فرسایش که از دهه های پایانی قرن بیستم آغاز گشت، در دهه ۲۰۲۰ سرعت گرفت و رویدادهای سیاسی و نمادینی چون انتخابات ۲۰۲۴ که طی آن دونالد ترامپ برای دومین بار به قدرت رسید، راه زوال پیمود و مسیر نظم تک قطبی را در بازهٔ زمانی ۱۹۱۸–۲۰۲۶ به طور مؤثری متزلزل و منسوخ ساخت.

واژهٔ «امپراتوری» در اینجا نه صرفاً به موضوع مالکیت سرزمینی، بلکه به شبکهای از سلطهٔ نظامی، اقتصادی، فرهنگی و نهادین اشاره دارد که امپریالیسم آمریکا طی یک سدهٔ گذشته شکل داده بود. انتخاب بازهٔ زمانی ۱۹۱۸–۲۰۲۶ این امکان را میدهد که ریشههای هژمونی، اوج آن و فرایند روبه اضمحلال آن را در ترکیب بلندمدت بررسی کنیم و نشان دهیم چگونه عوامل متعدد در هم آمیختهاند تا نظم تک قطبی و یکه تازی آمریکا به پایان برسد.

ریشهها و اوج هژمونی (۱۹۱۸–۲۰۰۱)
از پایان جنگ جهانی اول، آمریکا گام به عرصهٔ جهانی گذاشت؛ اما موقعیت هژمونیک و ابر قدرتی اش پس از جنگ جهانی دوم تثبیت شد. اقتصاد بزرگ، صنعت پیشرفته، و نهادسازی بینالمللی (صندوق بینالمللی پول، بانک جهانی، سازمان ملل و در ادامه ناتو) ساختارهایی ایجاد کردند که دلار، فناوری و فرهنگ آمریکایی را به ابزارهای هژمونیک تبدیل ساختند. دوران جنگ سرد این هژمونی را در قالب رقابت ایدئولوژیک و نظامی تحکیم کرد؛ حضور نظامی جهانی، پیمانهای امنیتی، و نفوذ فرهنگی همزمان ابزارهای قدرت سخت و نرم ( به ظاهر نه از طریق زور بلکه از طریق ارزشهای فرهنگی، نهادها و سیاستهای مشروع اقتصادی) بعنوان اعمال سلطه در دست امریکا قرارگرفت . در همین دوره، دلار به عنوان ارز ذخیره بینالمللی و شرکتهای چندملیتی محور اقتصاد جهانی شدند.

نشانههای فرسایش پیش از دههٔ ۲۰۲۰ نمایان شد
هرچند امپریالیسم آمریکا در قرن بیستم و اوایل قرن بیست ویکم هنوز جنبه برتری داشت، اما از دههٔ ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ نخستین نشانههای فرسایش ظاهر شد: چراکه پیش از آن آمریکا با تکیه بر جنگهای منطقه ای ، تجاوز نظامی به بیش از۵۰ کشور دنیا ازدومینیکن تا نیکاراگوئه و از ویتنام تا السالوادور چهره تجاوزکارانه و استثمارگرایانه خودرا به جهانیان نشان داده بود. علاوه براین هزینههای نظامی سنگین همراه با رکودهای اجتماعی-اقتصادی داخلی، رشد نابرابری، و پیچیدگیهای جدید در سیاست خارجی ؛ مداخلات پرهزینه در خاورمیانه نظیر عراق، افغانستان ؛ پیامدهای انسانی و سیاسی زیانباری بهمراه داشت. درچنین وضعیتی مشروعیت آمریکا به چالش کشیده شد.
در سطح بینالمللی نیز ظهور رقبای سازمان یافته اقتصادی و نظامی به ویژه چین و افزایش ظرفیتهای منطقهای روسیه، همچنین قدرتهای نوظهور دیگری نظیر هند، برزیل ، آفریقای جنوبی، ساختار تکقطبی را تحت فشار قرار داد.

تسریع به سمت چند قطبی- بحرانهای دههٔ ۲۰۲۰
دههٔ ۲۰۲۰ مجموعهای از ضربه های مداوم را به هژمونی دول سرمایه داری به رهبری امپریالیسم آمریکا وارد ساخت : همهگیری جهانی کرونا (کووید-۱۹)، اختلالهایی در زنجیرهٔ تأمین معیشتی، افزایش هزینههای اجتماعی و اقتصادی، و بحرانهای زیست محیطی و اقلیمی تقاضاهای جدیدی بر دولتها و اقتصادها تحمیل کرد. از آن پس در بین کشورهای امپریالیستی قطب بندی سیاسی تشدید شد، نهادهای به ظاهر دموکراتیک دراین کشورها با چالش اعتماد عمومی مواجه گشتند و بحثهایی درباره لزوم اصلاح ساختارهای حکمرانی و مالی بالا گرفت. در عرصهٔ بینالملل، خیلی از کشورها به دنبال کاهش وابستگی به سیستم مبتنی بر دلار و بازتنظیم زنجیرههای اقتصادی برآمدند؛ به عبارت دیگر، پایهٔ اقتصادی و نظامی که هژمونی را حفظ میکرد، تضعیف شد.

انتخابات ۲۰۲۴ انتخاباتی نمادین با پیامدهای فاجعه بار
انتخابات ۲۰۲۴ در آمریکا و نتایج آن را باید به عنوان نقطه عطفی تلقی کرد، چرا که پیامدهای آن توانست امپریالیسم آمریکا را در عرصه داخلی و جهانی بیش از پیش در معرض افول قرار دهد.

انتخاب دوباره دونالد ترامپ با سوابق حرفهای غیرسیاسی که در ادبیات عامه با فعالیت در حوزهٔ کازینو و قمارخانه پیوند خورده است، نماد بازتابی از انحطاط نخبگان سیاسی سنتی و ورشکستگی برخی معیارهای حرفهایِ حکمرانی تلقی شد. فراتر از شخصیت فردی، این رویداد نشانگر یک بحران ساختاری بود: کاهش اعتماد عمومی به نخبگان، رادیکالی شدن گفتمان سیاسی، و پذیرش راه حلهای ساده گرایانه برای مسائل پیچیده بینالمللی. سیاستهای بعد از ۲۰۲۴ که شامل عقبنشینی از پیمانها، اعمال رویکردهای کوتاه مدت اقتصادی-سیاسی و اولویت دهی به منافع داخلی افراطی شد، به تسریع روند فرسایش کمک کرد.

جنگهای ویرانگر و تشدید رقابتهای منطقهای
باوجودیکه بهانه آمریکا برای حمله به سایر کشورها «دفاع از حقوق بشر» ، «شکوفایی اقتصادی» و جلوگیری سایر کشورها به دست یافتن سلاح هسته ای ذکر می شود، اما یورش مغول وار آمریکا به سایر ممالک جز ویرانی، هرج و خرج و بازگرداندن آنها به چندین دهه عقب تر حاصلی نداشت. بطور نمونه کشور لیبی بعد از حمله آمریکا و متحدین اش به چهار قسمت تقسیم گردیده و قسمتی از کشور به دوره برده داری سوق داده شده است. آمریکا بدون اینکه اعتراف کند بعد از هر هجوم و لشکرکشی ضعیف تر می گردید؛ اما کاملا عیان بود در عرصه پوشش امنیتی، کنترل چتری را که طی سالها بر سر سایر کشورها گشوده بود نداشت . بر بستر چنین شرایطی بازیگران منطقهای و رقبای استراتژیک فرصتهایی برای گسترش نفوذ یافتند و بلوکهای نوظهور تشکیل شد. انتخاب دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۴ نه تیرخلاص، بلکه عامل اصلی شتابی شد که فروپاشی تدریجی تک قطبی آمریکا را آشکارا برملا ساخت.

بلندپروازیهای ایده ماگا ( عظمت را دوباره به آمریکا بازگردانیم)
بعد از انتخابات ۲۰۲۴ بدفعات مختلف شرکای ترامپ دمکراسی اروپائیهارا به باد انتقاد گرفتند. جی دی ونس معاون ترامپ در سفر به آلمان حزب راست (آ اف د)
طرفدار نازی هارا «محبوب ترین حزب در آلمان» نامید و اظهارداشت «اکنون بوروکراتها میکوشند آن را نابود کنند. غرب با هم دیوار برلین را فرو ریختند و امروز دیواری دوباره ساخته شده است، نه به دست شوروی، بلکه به دست نهادهای حاکم آلمان.»
در پاسخ به این گستاخی، وزیر دفاع آلمان پاسخ داد «اگر درست متوجه شدهام، او وضعیت بخشهایی از اروپا را با رژیم های اقتدارگرا مقایسه میکند. این قابلقبول نیست.» و بعد از آن Olaf Scholz صدراعظم وقت آلمان در پاسخ به جی دی ونس گفت «ما نمیپذیریم که افرادی از بیرون در دموکراسی ما و انتخابات ما مداخله کنند.»
اینگونه برخوردهای ارباب منشانه طی یکسال گذشته بارها در برخورد با اکثر رهبران کشورهای اروپایی تکرار شد تاجائیکه شکاف عمیقی را در ناتو و بین اروپا و آمریکا دامن زد.

تجاوزهای نظامی و استراتژیهای دونده در باتلاق
بعد از عملیات گانگسترمآبانه در ونزوئلا و ربودن مادورو ترامپ تصور کرد به چنان مسند و شوکتی دست یافته که وی را مانندی درجهان نیست. رئیس جمهور آمریکا چنان از عملیات ونزوئلا به وجد آمد که در پاسخ به هرخبرنگاری در باره معضلات اجتماعی، مشکل مهاجرت، بودجه ، ارتباط با اروپا ، مسائل اقلیمی و غیره فراموش نکرد پاسخ دهد «ونزوئلا عملیات خیلی خوبی» بود. طعم شیرین قبضه نفت ونزوئلا، فشار نتانیاهو بعنوان رهبر رژیم نژادپرست اسرائیل برای حمله به ایران، تعریف و تمجیدهای بی مناسبت و با مناسبت وزیر جنگ و وزیر خارجه اش، چنان اختلال روان پریشی در وی ایجاد نمود که هذیان گویی به عادت دائمی اش درآمد.از آن پس باورهای غیر واقعی در باره توانایی هایش به او نهیب زد تا جایگاه و هویت خودرا برتر از تمام شخصیت های سیاسی و مذهبی نظیر پاپ تلقی کند؛ چنان فر و شکوهی برای خود قائل شده است که تو گویی فرمانروایی تازه ظهورنموده و به همه دنیا تسلط دارد.

تجاوز نظامی به ایران
اساسا حمله نظامی بدون برنامه مشخص در عملیات فرامرزی ، حتی اگر از منظرنظامی موفقیت هایی به همراه داشته باشد،؛ پیامدهایی فراتر از عرصه میدان نبرد برجای میگذارد که رهبران سیاسی باید پیشاپیش آنهارا بسنجند. فقدان اهداف سیاسی روشن و اطلاعات جعلی نتانیاهو موجب شد تا ترامپ عجولانه به تجاوز نظامی ایران دست بزند. بدون اینکه معیارهای خروج از عملیات، پیامدهای راهبردی ، سوابق تاریخی و فرهنگی ایرانی ها، بویژه همبستگی آنان هنگام هجوم بیگانه به کشورشان را ارزیابی کرده باشد.

رئیس جمهور آمریکا هنگام حمله به ایران قول سه روزه داد تا رژیم ایران را ساقط کند. در روزهای اول نبرد هنگامیکه ناوگان آبراهام لینکلن و جرالد فورد بعنوان سمبل عظمت ارتش آمریکا مجبور شد سرشکسته و خجل برای تعمیر هزار کیلومتر از خاک ایران دورشود، ترامپ بازهم عملیات را «موفق» خواند و دنبال فردی مانند معاون مادورو در میان هیئت حاکمه رژیم جمهوری اسلامی بود تا الگوی ونزوئلا را در ایران پیاده کند.

شاید اگر ترامپ بجای اینکه گوش به حرف نتانیاهو بسپارد که توهم نقشه نیل تا فرات را درسر می پروراند به حرف ژنرالهایش گوش داده بود؛ دراوائل جنگ از لجاجت پیروزی و الگوی ونزوئلا درایران دست می کشید. در آن صورت ناکامی های بعدی چه درعرصه نظامی، چه سیاسی در ابعاد و سرعتی چنین گسترده بوقوع نمی پیوست و فروپاشی هژمونی آمریکا را حداقل تا پایان صدارت ترامپ به تأخیر می انداخت.

درحالیکه رئیس جمهور آمریکا بخاطر جنگ نیابتی و حمایت از اسرائیل، جهان را با مشکلات بزرگی مانند: انرژی ، حمل و نقل ، کمبود مواد غذایی، مالی، معیشتی و خطر جنگهای ویرانگر مواجه نموده است؛ کماکان با ادعاهای فراتر از واقعیت راه قساوت پیشه کرده با پیام های متناقض روزانه، علائم آشکار بی اختیاری وهیجانی توام با گزافه گویی از خود بروز می دهد. درحالیکه صبح ازرسیدن به صلح و مذاکره زود هنگام دم می زند؛ بعد از ظهر همان روز از بمباران مراکز برق ، پل ها و ویرانی تمدن چند هزارساله ایران سخن میگوید. هرچند هنوز هیچکس اولویت وی را بین تعهد او به «معامله بهتراز برجام» ، «عدم غنی سازی اورانیوم» ویا خارج کردن بیش از ۴۰۰ کیلو اورانیوم عنی شده نمیداند؛ با این وجود روند تحولات حکایت از فروپاشی تک قطبی جهان را گواهی می دهد. به نظر می رسد سیاست رئیس جمهور آمریکا مبنی بر«تعهد» عدم دستیابی رژیم دیکتاتوری - مذهبی حاکم برایران به سلا ح هسته ای اکنون به چانه زنی با همین رژیم ضد مردمی برای بیرون آمدن از باتلاقی شده است که به نیابت از طرف نتانیاهو در آن گرفتار آمده است.


سازمان چریکهای فدایی خلق ایران
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۴ مه ۲۰۲۶

۲ ۳ ۴ ۵ ۶
:آرشیو اخبار ومقالات اخیر

A.C.P- Postfach 12 02 06-60115 Frankfurt am Main-Germany

بخشی از اخبار و مقالات قدیمی


حسین زهری
۱
حسین زهری